admin
03 آبان 1402

انشا (زمستان گذشت و بهار آمد) صفحه 32 نگارش دوازدهم

0 دیدگاه

انشا (زمستان گذشت و بهار آمد) صفحه 32 نگارش پایه دوازدهم

جمله زبانی زیر را به ادبی تبدیل کنید صفحه 32 نگارش دوازدهم

زمستان گذشت و بهار آمد صفحه 32 دوازدهم

رسانه اکسیر آموز در این بخش به یکی از انشاء های صفحه 32 کتاب نگارش پایه دوازدهم  پرداخته است و در ادامه چند نمونه انشا برای شما دانش آموزان گرامی گردآوری کرده است ….

 

آه گذشت و گذشت و ننه سرما هم بعد از چندین ماه کوله بارش را می بندد و عازم سفری دور و دراز میشود. ننه سرما در تمام فصل زمستان گاهی به دلمان سرما بست و گاهی گرما ، راهی سفری میشود و از پیش ما می رود. خرامان خرامان می رود و تخت امپراتوری که تا کنون بر آن پادشاهی می کند را به حاجی نوروز می دهد و خورشید خانم جانشین ننه سرما را می شود و با هم خداحافظی می کنند.

از قدیم نقل کرده اند که ننه سرما از همه ناراحت و اندوهگین شده بود، روزی روزگاری در دل یک جنگل بزرگ و تاریک همه جا را برف و سفیدی لباس بر تن کرده بودند و خورشید بر دل ها می تابید و همه جا را گرم میکرد و همه ی لب ها خندان بود اما نمیدانم چه شده بود که ننه سرما اخم بر صورتش داشت و با کسی هم سخن نمیشد. ننه سرما روز به روز هوا را چنان سرد و سرد می کرد که گویی خیلی ها از سرما چه بسا منجمد شدند و یا مرده اند !

نمیدانم واقعا نمیدانم چه کسی ننه سرما را رنجانده که با هیچ تحفه ای دلش صاف نمیشود و از ما راضی نمیشود اما همیشه از گذشته تا کنون به ما وعده داده اند روزی بهار می آید…بهار می آید و دل ها شاد می شوند نگاه یخ زده گرم می شود و لب های ترک خورده می خندند. زمان می گذرد و بهار ما هم روزی می آید. بهار در راه است ، نسیمی خوش بو به آرامی می وزد . گویی نسیم موهای درختان را شانه می کند و برف های سفید که مانند لباس بر درختان نشسته بودند را بر زمین می نشانند.

بهار روزیست که ظلم سرما رخت می بندد و بار و بندیلش را جمع می کند و به سوی سفری عازم میشود. آری باز هم عدالت خداوند بر مظلومان روشن میشود و حق هیچ مظلومی پایمال نخواهد شد. آری من به خدا ایمان دارم.

گردآوری توسط: مرجع انشا ensha.org

دوازدهمی ها شاید این مطالب به دردتان بخورد – اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

preloader